مقالات » شعر » شاعرانه های مدیر سایت » اینجا مناست

اینجا مناست

اینجا مناست جای رهیدن زما و من با بال جان پریدن و آزادی از بدن افسوس گشته ...

تاریخ ثبت : يک شنبه 19 مهر1394


تعداد بازدید : 2057


از هر نژاد و رنگ و زبان از همه جهان

آیند گردهم همه با یک دل و زبان

گردند حول محور توحید با صفا

گیرند از مروّت مروه، مرام جان

نوشند از یم عرفه جام معرفت

پوشند از شریعت مشعر تن و روان

دل می کَنند از «من» و «ما» در منای دل

تا افکنند سنگ به افسون انس و جان

جانِ سخن همین و تمام، این خلیلیان

هستند در حریم خداوند، میهمان

با این همه شرافت و عزت ولی امان

از آنکه گردد این حرم امن بی امان

  •  

دست خودم نباشد اگر مثنوی شود

اینجا غزل گرفته دلش معنوی شود

باشد فضا پر از نفس صاحبان دل

با هر نفس برون شود انسان ز بند گل

با هر قدم که می زند او می زند قدم

در جای گام ختم رسولان محترم

اینجا مناست جای رهیدن ز ما و من

با بال جان پریدن و آزادی از بدن

افسوس گشته از هوس دیو چون قفس

در آن فتاده شاپرکان در نفس نفس

در دشت آرزو شده گلهای ارغوان

پر پر به زیر چکمه ی هوهوی بی عنان

عنوان خادم الحرمینی چه پر گزاف

بر خود نهید و ظلم و خیانت، چنین عیان

این است معنیِ «حرماً آمنا»؟! بس است

دیگر دم از فضایل بی حد و بی کران

تا تبرئه کنید خود از جرم خویشتن

آن را کنید پشت قضا و قدر نهان

در قلب سنگتان نرود حرف حق فرو

تنها شکسته می شود این سنگ، با سنان

نویسنده : محمدرضا رمضانی بیدگلی منبع : مکتب بیداران